گفتگوهای تنهایی

گزينه هاي گروه

آلبوم تصاوير

هنوز آلبومي ايجاد نشده.

ويدئوها

هنوز هيچ ويدئويي اضافه نشده

رويدادها

هم اكنون هيچ رويدادي ايجاد نشده
گفتگوهای تنهایی
اطلاعات گروه
مجموعه:
نام:
گفتگوهای تنهایی
تاريخ ايجاد گروه:
سه شنبه, 20 بهمن 1388
ايجاد كننده:

جزئيات

حرفهایی هستند برای گفتن
وحرفهایی هستند برای نگفتن،حرفهایی که هیچ گاه سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
و ارزش هر انسان،به حرفهایی است که برای نگفتن دارد...

اعلانات

پنجشنبه, 29 بهمن 1388 توسط anima

نوشته اي دلپذير از دالاي لاما


آنچه مي خوانيد، گفتاري است كه   دالاي لاما بر آن بود براي سال 2006 بيان دارد. تنها چيزي كه از تو ستانده مي شود لحظاتي است براي خواندن؛ و انديشيدن به آن چه خوانده اي. پيام را براي خود نگاه ندار. سرود بايد دستان تو را در 4 شبانه روز ترك گويد. و تو خوش آيندي بس شگفتي آفرين در خواهي يافت. اين شگفتي ازآن همگان خواهد بود. چه آنان كه از موهوم پرستان نيستند و چه آنان كه بر باورهاي ديني استوارند.


  1 - بر اين باور باش كه عشق و دستاوردهاي عظيم، در برگيرنده مخاطرات بزرگ است   . 2 -  آنگاه كه مي بازي، از باختت درس بگير.


  3-  سه اصل را دنبال كن: محترم داشتن خود، محترم داشتن ديگران، جوابگو بودن در قبال تمام كنش هاي خود


.  4-  به ياد داشته باش، دست نيافتن به آنچه مي خواهي، گاهي از اقبال بيدار تو سرچشمه مي گيرد.


  5-  قواعد را فرا گير تا به چگونگي شكستن آن ها به گونه اي شايسته، آگاه باشي   


 6-  نگذار ستيزه اي خُرد بر ارتباطي پرقدر، خللي وارد سازد.


  7-  هرگاه به اشتباه خويش پي بردي، بي درنگ گامهايي براي اصلاح آن برار.


  8-  هر روز مجالي را صرف خلوت كردن كن.        9-  آغوشت را به سوي دگرگوني بگشاي، امّا از ارزش هاي خود دست برندار.


10-  به ياد داشته باش، خاموشي گاهي بهترين پاسخ است.


11-  نيكو و آبرومند زندگي كن، آنگاه، به وقت سالخوردگي، هنگامي كه به گذشته بينديشي، از زندگي ات ديگر بار لذت خواهي برد.


12-  فضاي عشق در خانه تو شالوده اي است براي زندگي ات.       


   13-  در ناسازگاري ها با افراد مورد علاقه ات، تنها به وضعيت فعلي بپرداز. گذشته را بزرگ نكن.


14-  دانش خود را تسهيم كن، كه طريقي براي دستيابي به جاودانگي است                   .15-  با زمين مهربان باش.


16-  سالي يكبار به جايي برو كه پيش تر هرگز در آن جا نبوده اي.


17-  به ياد داشته باش، بهترين رابطه، رابطه اي است كه عشقتان به يكديگر بر نيازتان به يكديگر فزوني يابد.


18-  كاميابي خود را به داوري بنشين، از آن طريق كه بداني چه واگذارده اي تا كاميابي را بدست آوري.


19-  به عشق و آشپزي با واگذاردن بي پروا دست ياب

سه شنبه, 20 بهمن 1388 توسط anima
سه شنبه, 20 بهمن 1388 توسط anima
سه شنبه, 20 بهمن 1388 توسط anima

گفتگو

هنوز هيچ گفتگوي ايجاد نشده است

ديوار

mohamadshiyanfard
الان من دارم تقریبا بدترین حس زندگیمو تجربه میکنم امیدوارم کسی دچارش نشه نمیدونم چمه ولی خیلی حس عجیب و ناشناخته ای دارم انگار ضمیر ناخوداگاهم یه چیزی میخواد اما بهش نمیرسم خیلی حس بدیه .در این لحظات هیچ چیز برایم جذاب و لذت بخش نیست وحوصله هیچ چیز اطرافم را اصلا ندارم. وای خدا دارم دیونه میشم.....همه کارایی هم که تاحالا برام فوق العاده مهیج و جذاب بوده رو هم دیگه بی ارزش شده و اصلا حوصله اش رو ندارم.
یکی یه کاری کنه.نجاتم بدین.دمای بدنم هزار درجه است.بیماری ویروسی ندارم اما چنان تب ناشناخته ای دارم که حد نداره.میخوام از بدنم خارج بشم دیگه میخوام تنم رو رها کنم پرواز کنم.نه.این کارم نمیخوام .حوصله اش رو ندارم.خودم هم اصلا نمیدونم چی میخوام.
230 روز پيش
 
mohamadshiyanfard
من اینجا هستم...همینجا اما...
جاهای زیادی بودم
نمیدانم الان دلم کجاست. همیشه با این حس که مکان های زیادی برای رفتن مانده زندگی میکنم.همیشه نگاهم به اینده است... به دور دستها...نمیدانم اخرش تا کجا میتوانم بروم ..ولی میدانم که میخواهم بروم
گاهی امید در چشمهایم موج میزند... گاهی خاموش میشوم...گاهی همه چیز به کمکم میایند...گاهی دنیا روی سرم خراب میشود گاهی دلم انقدر میگیرد که میخواهم گریه کنم ...اه.... چه کنم که نمیتوانم کاری کنم. نمیتوانم رها شوم... هر کاری میکنم اخرش نمیشود دراخرین لحظه ی پریدن و شروع پرواز یک نفر بالهایم را محکم میبندد و در حالی که به اوج اسمان مینگرم خودم را محبوس شده میبینم.ااااه که چه حس بدیست.میخواهم از بدنم جدا شوم میخواهم دیگر اینجا نباشم اما ...من اینجا هستم همین جا
235 روز پيش
 
anima
رفتم دوردور دور
از خودم گریختم،پنداشتم می توانم خودم را جا بگذارم..اما،چه تصور بیهوده ای.مگر تا کجا می توان گریخت؟
نهایت،یک نیم کره زمین،180 نصف النهار،بعد از ان که زمین تمام شد،حالا به کجا؟
و ........من رفتم ورفتم ورفتم
از نیمه گذشتم اما از خودم،..نتوانستم بگذرم..
همه جا با من امد،همچنان بردلم نشسته وبر شانه هایم،سنگینی می کند...
سالها پیش دوستی می گفت:به کجا می گریزی؟ارامش را در کجا می جویی؟خدارا کجا می یابی؟
انچه را در درون خود گم کرده ای در بیرون چرا می جویی؟
ومن..............نفهمیدم
اما،امروز...........
بله،می دانم،بیهوده بیرون را گشتم و می گردم باید به سراغ درون رفت.....
*****************
(درسفری در هتلی اقامت می کردم که سالها قبل با دوستی چند روز انجا بیتوته کرده بودیم..واین اقامت شد تکرار دنیایی از خاطره وحس)
دوستی می گفت: دنیا ،دنیای احساس است،نه کلام
می دانی؟درک بعضی چیزها خیلی سخت است وتا تجربه نکنی نمی فهمی حتی اگر روزی صدبار ادعا کنی فهمیده ای.
من حالا درک می کنم حتی یک ساختمان،یک خیابان،یک سنگفرش،یک نیمکت،یک استخر چقدر می تواند زنده باشد.
گاهی می شودحس ریخته شده بر سنگفرش خیابانی را تا سالیان دراز فهمید.
گاهی حس نشسته بر نیمکت،ابدی می شود
گاهی حس شناور در یک استخر،عمری در تموج می ماند
گاهی حس رها شده در گیسوان باد،تا ابدیت جاریست...
ومن
امروز حس بجامانده از سالیان دور را،زنده بردوش باد،کف خیابان،تنه درختان،اب استخر دیدم
وچه تکرار دردناکی.
گفتم دعا کنم خدا حافظه ام را از من بگیرد
اما می اندیشم حافظه را بگیرد ،با این همه حس،با این همه دل!!چه کنم؟
باید دعای بهتری بکنم.
صدای ترنم اقیانوس میاید
حرفهایش را نمی فهمم ..تنها،کوبش اب بی قرار،بر سکون ساحل استوار
صدای پای اب در عبور از صخره ها، صدای دعوای موجها
صدای لالایی قورباغه در گوش ماهیها......وگاهی........صدای قایق موتوری که...........
نمی دانم در پس این شب تاریک،در این پهنه اقیانوس،در پی چه می گردد!
شاید او هم ،خودش را در میان ابها ،می جوید
شاید در پی خبری از قصه هاست
شاید سراغی از پری دریایی دارد
شاید وعده دری از دریا گرفته
شاید قصه مرگ ماهیها را درتور ماهیگیری می بافد...
هر چه هست ،او هم چون من،بیدار است.
-برخیزم .بروم،صدایش کنم ،شاید او زبان دریا را بفهمد.......
شاید او،خبر از گم شده من،داشته باشد...اخر او.....به گمانم،این پهنه دریا را دیده.شاید
.خبری ....
.اثری.......
mohamadshiyanfardmohamadshiyanfard بر رويیکشنبه ، 25 سپتامبر 2011 ، 23:03

wow
عجب متن پر احساسی دل ادم میگیرد
دلم گرفت

237 روز پيش
 
قدرت فر (مدیر سایت)
تصویر در آئینه هست تشخیصِ ما هموار نیست
عاشق میانِ قلبِ ماست معشوق از او آگاه نیست
اوجِ نگاهم شعله ایست پروانه در پرواز نیست
جامِ دل از باده پر است مستیِ دل هشیار نیست
امواجِ عشق دوست هست دریایِ ما از آب نیست
صد باغو بستان مرده اند جنسِ دلت از خاک نیست
کار سیاست را ببین جز حیله و نیرنگ نیست
موسیقی دل عاشقیست سازی در این آهنگ نیست
عشقش مثالِ مرحم است اینجا کسی بیمار نیست
دنیا تمامش بازی است بازیگری در کار نیست
244 روز پيش
 
mohamadshiyanfard
زندگی؟ستایش؟عشق؟گریه؟خنده؟
دنیا؟سوار؟پیاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی؟کیه؟کی بود؟کیه؟
273 روز پيش
 
anima
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم!!!!
دکتر شریعتی
275 روز پيش
 
mohamadshiyanfard
گاهی،
گاهی فقط گاهی فشارها انقدر زیاد میشود که ادم خیلی میخواهد بشکند ولی نمیشود دارد زیر فشار له میشود ولی نباید بشکند .باید دوام بیاورد. همیشه انگیزه ای هست که ما را نگه میدارد صبر امید تسبیح استغفار امدن یوسف ،خدا و... چه گفتم خدا؟خدا؟
خدا و چه انگیزه ای میتواند بالا تر از خدا باشد خدااااا
خداست که ما را افرید تا لذت ببریم لذتتتتتتتتتتتتت اما کو؟لذت کجاست؟خوب که بنگریم میبینیم لذت ما در با خدا بودن است اما کجاست کسی که با خدا باشد اصلا با خدا بودن یعنی چه؟یعنی لقاح الله اری لقاح الله پس خدا ما را افرید تا به لقاح الله برسیم در اوج لذتی که هرگز برای مغز های ما انسانها که کامل نیستیم وتجربه اش نکردیم قابل فهم و درک نیست فقط میدانیم که اوج بینهایت لذت است.اما برای رسیدن به لقاح الله انسان باید کامل باشد پس چرا خدا ما را ناقص خلق کرد وکامل شدن را به عهده خودمان گذاشت که ممکن است بیشتر به سمت تاریکی برویم وگمراه بشویم.اینجاست که راه زندگی را باید دریابیم. برای انکه ما را ازمایش کند و ببیند که زیر بار این همه فشار و نقصان ها تا کجا برای خدا دوام می اوریم وچقر خدایمان را دوست داریم؟برای خدا تا کجا حاضریم برویم؟ واقعا برای خدا تا کجا حاضریم برویم؟زود میشکنیم یا تا اخر برای خدا ایستاده ایم؟برای خدا
و وقتی که بیشتر فکر کنیم میبینیم که خدا کامل شدن را بر عهده ما گذاشت چون پیمودن این راه برای کمال و زیر این همه فشاردوام اوردن برای خود خدا فقط یک ازمایش نیست بلکه این لذت بی همتاییست که خدا نصیب ما کرده و چون ما فطرت خدا جو داریم تحمل همه اینها برای خدا برای ما لذت است لذت.پس لذت همینجاست حال که فهمیدیم دیگر نباید رنج بکشیم باید لذت ببریم که داریم برای خود خود خود خدا کاری میکنیم ودیگر این ها فشار های شکننده نیست بلکه نعمت های فوق العاده است. نعمتهایی که به ما فرصت میدهدتا برای خدا تلاشی کنیم پس خدایا شکررررررر
278 روز پيش
 
anima
این روزها،جزو سختترین روزهای زندگی من است.که اگر تاب بیاورم وبمانم بی گمان دیگر هیچ چیز قادر نخواهد بود مرا از پای در اورد...در قفسی از قوانین نابرابر جامعه،شرع ،باورها وخرافه ها انچنان درگیرم که ...هنوز امید دارم اما به سختی اخرین باورها را زنده نگهداشته ام ..هنوز میشود دوباره رها شد.هنوز می توان دوباره ازادانه نفس کشید .زندگی کرد ...اما .باور کن به سختی به این اخرین باورها اویخته ام...به جرم زن بودن،به جرم ضعیفه بودن!!! به جرم فهمیدن وحاضر به پذیرفتن نشدن...به گناه در هم شکستن قوانین اجباری نا عادلانه فزونی حقوق مردان بر زنان...
این روزها دردی به اندازه غمهای تمام زنان ،بر دوشهایم سنگینی می کنم.
واینچنین ،شبهاست خواب از چشمان گریخته وارامش از روانم..بی تاب میشوم.بی خواب میشوم .گاه ...می گریم...تنها چاره یک پرنده در قفس!!قران را می گشایم.سفارش صبر و استغفار و تسبیح می کند....
برنابرابریها صبر می کنم .از زن شدنم استغفار می کنم .وخدا را شکر که...نمی دانم برای چه...
حافظ را می گشایم..وعده امدن یوسف را می دهد...غم مخور
اما ...انتظار، بر اتش بودن ونسوختن،از درون فرو پاشیدن وهمچنان خندیدن...به امید توهمی بنام اینده ماندن......سخت است...سخت
که مولانا گفت:
شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین هایا
کجا دانند حال ما سبکبالان ساحلها...
نوشته هایم را دوباره نمی خوانم شاید شرم همیشگی باعث خود سانسوریم شود..بگذار دردم را فریاد کنم...من ازینگونه ادم بودن..گریزانم....
خدایا کجایی....خلقتی دوباره اغاز کن.....عالمی دیگر... ادمی دیگر...
279 روز پيش
 
mohamadshiyanfard
در اوج نا امیدی و انتهای ایمان وخاموش شدن اخرین نور در چشمان، یکبار دیگر باید نگاه کرد نگاهی عمیق به انتهای دوردستها وان نور امید بخش نجات دهنده را خواهی دید که داردنزدیک میشود وتو را در بر میگیرد
279 روز پيش
 
قدرت فر (مدیر سایت)
در اوج تنهایی به این دل خوشم که همواره با منی و صدایم را میشنوی
گرچه تو را نمیبینم و صدایت را نمیشنوم اما تو را با تمام وجود حس میکنم
280 روز پيش
 

گفتگوی زنده

jNews Module


شرف شمس
خبرنامه


برای مشاهده بهتر این سایت از مرورگر قدرتمند فایرفکس استفاده کنید