متافیزیک و مرگ پي دي اف چاپ پست الكترونيكي
مدیر فنی سایت
( 6 رای )
نوشته شده توسط مدیر فنی سایت   
جمعه ، 31 فروردين 1386 ، 06:02

مرگ” به معني فوت، موت، مردن و فنا آمده است. موت عبارت از نداشتن حيات و آثار آن (شعور و اراده) مي‌باشد، همچنين مفارقت روح از بدن را نيز موت مي‌گويند. فوت از مصدر توفي بوده كه معني آن گرفتن چيزي بطور كامل و تام است.

مرگ يكي از مراحل زندگي و رشد و تكامل موجودات است، در اصل مرگ انتقال از مرحله‌اي به مرحلة ديگر زندگي مي‌باشد (انتقال از تاريكي به نور، از كوري به بينايي، از جهل به دانايي). پيامبر عظيم الشأن اسلام ـ‌كه درود خدا بر او بادـ مي‌فرمايند:«براي بقاء خلق شده‌ايد نه براي نابودي و فناء، و با مرگ تنها از دنيايي به دنياي ديگر مننقل مي‌شويد.» سقراط معتقد است كه مرگ انتقال از طبقة فيزيكي به عالم مثال است كه با راهنمايي ارواح نگهبان صورت مي‌گيرد.

«امام بزرگوار حضرت علي‌بن‌محمد (عليه‌السلام)ـ امام حسن عسكري‌ ـ نزد يكي از اصحاب خود كه بيمار بود رفت. او مي‌گريست و از مردن بي‌تابي مي‌كرد. حضرت به او فرمود: اي بندة خدا، تو از مرگ مي‌ترسي چون آن را نمي‌شناسي. اگر بدن تو چندان كثيف و چركين شود كه از شدت چرك و كثافت متأذي شوي و بدنت پر از زخم شود و گال بگيري و بداني كه اگر در حمامي خودت را بشويي همة آنها از بين مي‌رود، آيا دوست نداري به آن حمام روي و چرك و كثافت را از خودت بشويي يا دوست داري حمام نروي و به همان حال باقي بماني؟ عرض كرد: چرا، يابن رسول اللـه (دوست دارم حمام بروم)، (حضرت) فرمودند: اين مرگ همان حمام است و آخرين گناهان و بدي‌هاي وجود تو را پاك و تميز مي‌كند. پس هر‌ گاه وارد آن (حمام مرگ) شدي و از آن گذشتي از هر گونه غم و اندوه و رنجي رهايي يابي و به هر گونه خوشي و شادماني برسي. در اين هنگام آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد

مرگ همان خواب اما طولاني‌تر است، در حقيقت مرگ را مي‌توان نوعي خواب تلقي كرد كه در آن روح بطور موقت از جسم خارج مي‌شود. البته خوابِ واقعي، زندگي است بدين معني كه زندگي يك نوع خواب است كه غفلت و فراموشي در آن، ما را فرا گرفته است.

مرگ، يك غنيمت و رحمت، دروازة رسيدن به آخرت و هماوردي شكست ناپذير است كه مي‌تواند پيك خوشي و آسايش و يا پيك بدبختي و پشيماني باشد. مرگ براي افراد صالح، ماية آسودگي، هديه‌اي عالي و صافي‌اي براي پاك شدن از گناهان است ولي براي اشخاص ناصالح، ميهماني ناخواسته بوده، كه تيره كنندة شهوات و جدا كنندة ‌آنها از خوشي‌ها مي‌باشد. مرگ شهدي است كه مي‌تواند براي بعضي تلخ باشد.

بعضي از علما و دانشمندان معتقدند كه مرگ مانند زندگي است بدين معني كه شناخت زندگي، شناخت مرگ است، عده‌اي مرگ را دشمن زندگي و عده‌اي آن را شيريني و حلاوت زندگي مي‌دانند. برخي مرگ را نوعي مرخصي مي‌دانند بدين معني كه چند روزي در اين دنيا هستيم و بزودي به جايگاه اول خود باز مي‌گرديم. مرگ هستة اول زندگي، مشاوري عالي، محافظي قوي و سپر بلاها مي‌باشد.

ديدگاه عرفا تسبت به زندگي و مرگ متفاوت از ديگران است، آنها مرگ واقعي را آن لحظه‌اي مي‌دانندكه انسان از خدا جدا شده، تولد را زماني مي‌دانندكه انسان به خدا وصل گردد. عده‌اي آن را آغاز بازگشت به سوي اللـه مي‌دانند ولي برخي معتقدند نقطة آغاز برگشت به سوي خدا تولد است. عرفا معتقدند مردگان واقعي كساني هستند كه با زبان معمولي حرف مي‌زنند، با چشم معمولي مي‌بينند و با گوش معمولي مي‌شنوند و نمي‌توانند وراي اينها را احساس كنند.

بشر همواره خواستار رسيدن به جاودانگي بوده، براي رسيدن به آن از هيچ كوششي فرو گذار نكرده است. به همين دليل در طول تاريخ، پادشاهان همواره در جستجوي آب حيات بوده‌اند يا دانشمندان امروز، به دنبال راههايي براي افزايش عمر انسانها مي‌باشند. انسانها مرگ را سد راه خود براي رسيدن به جاودانگي مي‌دانند و تصور مي‌كنند كه با غلبه بر مرگ به جاودانـگي خواهند رسيد. اين در حالي است كه مرگ نه تنها سد راه جاودانگي نمي‌باشد بلكه دروازة ورود به جاودانگي است.

ياد مرگ بسيار ارزشمند است و فوايد زيادي به دنبال دارد. چه خوب است كه انسان همواره به ياد مرگ باشد. ياد مرگ بهترين زهد نسبت به دنيا، عامل بي‌رغبتي به دنيا و باعث حقير نمودن دنيا در ديد بندگان است. ياد مرگ برترين عبادت و بهترين موضوع براي انديشه كردن و مراقبه نمودن است. خاموش كردن آتش حرص و طمع، شكستن ميل، هوي و هوس، لطيف كردن طبع، كشتن شهوات و خشكاندن ريشه‌هاي غفلت از آثار ديگر ياد نمودن مرگ است؛ همچنين باعث آسان نمودن و عدم ترس از آن مي‌شود.

ترس از مرگ يكي از معضلات تمام اقشار بشر مي‌باشد. البته حقيقت آن است كه جسم از مرگ مي‌هراسد ولي روح نه تنها هراسي از مرگ ندارد بلكه مشتاق آن است. پس انسان ذاتاً ترسي از مرگ ندارد و فكر مي‌كند كه از مرگ مي‌ترسد و اين يك نوع غفلت است. دلائل مختلفي در ترس از مرگ وجود دارد كه به اختصار به آنها اشاره مي‌كنيم:

1ـ رنج و سختي كه انسان در هنگام مرگ آن را مي‌چشد كه البته اين رنج و سختي فقط در گروه خاصي وجود دارد و شامل تمام انسانها نمي‌شود.2

ـ گمان آنكه اينان با مرگ نيست و نابود مي‌شوند و اينكه مرگ پايان همه چيز است، اين در حالي است كه مرگ آغاز يك راه جديد و بسيار طولاني است.

3ـ عدم شناخت مرگ و دنياي بعد از آن كه در بيشتر افراد ديده مي‌شود (انسان ذاتاً نسبت به هر چيز ناشناخته ولو آنكه مطلوب باشد هراس دارد.)4

ـ انسان در هنگام مرگ متوجه مي‌شود دنياي كه به آن دل بسته بود، واهي و هيچ بوده است. «حضرت امام جوادـ‌كه درود خدا بر او و خاندانش بادـ در پاسخ به سؤال از علت ناخوش داشتن مرگ (مي‌فرمايند): زيرا مردم مرگ را نمي‌شناسند و از اين رو آن را ناخوش مي‌دارند، در صورتي كه اگر مرگ را مي‌شناختند و از اولياي خداي عزوجل بودند، بي‌گمان آن را دوست مي‌داشتند و مي‌فهميدند كه آخرت براي آنها بهتر از دنياست. حضرت سپس فرمودند: اي ابو عبد‌اللـه، به چه دليل كودك و ديوانه از خوردن دارو كه بدنشان را سالم مي‌كند و دردشان را برطرف مي‌سازد خودداري مي‌ورزند؟ عرض كرد: چون سودمندي دارو را نمي‌دانند. حضرت فرمودند: سوگند به آنكه محمد (صلي‌‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) را به حق پيامبر كرد، هر كس خودش را براي مرگ چنان كه شايد و بايد آماده گرداند، سودمندي مرگ براي او بيشتر از سودمندي اين دارو براي اين شخص تحت درمان است. بدان كه اگر مردم مي‌دانستند مرگ به چه نعمتي مي‌انجامد، بي‌گمان بيشتر از خردمند دور انديشي كه براي برطرف كردن بيماريها و كسب سلامتي‌ها در پي داروست، مرگ را مي‌طلبيدند و دوستش مي‌داشتند

«يكي از پيامبران هنگام مرگ گريه مي‌كرد، او را وحي آمد كه از مرگ مي‌نالي و مرگ نخواهي، گفت: نه، خداوندا، گريه بواسطة غيرت من بر كساني است كه پس از من ذكر تو كنند و من نتوانم

مرگ را انواع مختلفي مي‌باشد، در كتاب ارزشمند“تفسير ادبي عرفاني قرآن مجيد” از قول عارف واله و شيدا خواجه عبداللـه انصاري آمده است:

«مرگ چهار گونه است: مرگ اهانت و لعنت، مرگ حسرت و مصيبت، مرگ تحفه و كرامت، مرگ خلقت و مشاهدت. مرگ لعنت مرگ كافران است، مرگ حسرت مرگ عاصيان است، مرگ كرامت مرگ مؤمنان است، مرگ مشاهدت مرگ پيغمبران است.

مرگ اهانت، كافران را است كه فرمود: اي محمد اگر مرگ كافران را ببيني و آن زخم فرشتگان عذاب كه از هيبت و نهيب آن كافر ميان او دو آتش و بوي ناخوش گرفتار آمده! كه اگر بنالد بر خود درد افزايد و اگر بزارد نداء (لا بشري) شنود! در آن حال بيني كه گرد بي‌نوايي بر روهاشان نشسته و آتش در جانشان افتاده، زنهار!

مرگ حسرت، مرگ گناه كاراني است كه روزگار را به غفلت به سر آورده و در طاعات و عبادات تقصير كرده، ناگاه در چنگ ملك الموت افتاده و گرفتار سكرات مرگ شده از يك سو فرشتة رحمت بيند، شرمش آيد كه كار نيك نكرده، و از سوي ديگر فرشتة عذاب بيند، بترسد از اينكه بديها و زشتيها كرده، بيچاره اين بندة عاصي در ميان مانده و چشم بر عيب نهاده تا خود چه آيد! كرامت آيد از غيب يا اهانت؟ فضل ببيند يا عدل؟

مرگ تحفه و كرامت، مرگ مؤمنان و نيك مردان است كه فرشتگان رحمت به صد هزار لطف و كرامت و رفق و راحت و بشري و بشارت ايشان را قبض روح كنند و به الطاف كرم و نوازش بي‌نهايت پروردگار بشارت مي‌دهند! كه مصطفي (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمود: عطاي مؤمن مرگ است، زيرا حجاب مؤمن از نفس اوست و مرگ برداشتن آن حجاب است، و عارفان را هيچ عطائي و تحفه‌اي بدان نرسد كه راه دوست بر ايشان گشوده گردد و حجابها برداشته شود.

چقدر تفاوت است ميان گروهي مردگان كه دلها به يادشان زنده مي‌شود! و ميان گروهي زندگان كه دلها از ديدن آنان سياه مي‌گردد.

مرگ مشاهدت، مرگ پيمبران است كه اعزاز و اكرام پيمبران و نوازش ايشان به نداء لطف بي‌واسطه از حضرت عزت روان، گويد: اي نفس مطمئن و آراميده، به سوي خداي خويش خشنود و خوشحال بشتاب

پذيرش مرگ‌ـ‌ اين واقعيت انكار ناپذيرـ براي اكثر انسانها بسيار دشوار است. بر اساس پژوهش روانشناسان و روانپزشكان پذيرش مرگ در افرادي كه مردن آنها قطعي شده (و از قبل معلوم است، براي مثال آنهايي كه مبتلا به بيماريهاي لاعلاج بوده) طي پنج مرحله صورت مي‌گيرد:

1ـ مرحلة انكار: شخص ابتدا مرگ را انكار مي‌كند و باور نمي‌كند و سعي دارد آن را رد نمايد.2

ـ مرحلة خشم: در اين مرحله شخص با خشم، عصبانيت و ناراحتي با خبر مرگ خود و رسانندگان اين خبر برخورد مي‌كند.

3ـ مرحلة التماس: شخص با التماس به افراد مختلف و يا دعا به درگاه خداوند، براي نجات از مرگ كمك طلب مي‌نمايد.4

ـ مرحلة افسردگي: در اين مرحله انرژي شخص تحليل مي‌رود، ضعيف مي‌شود و متوجه مي‌شود كه موضوع مرگ كاملاً جدي است، لذا حالت افسردگي پيدا مي‌كند.

5ـ مرحلة پذيرش: در اين مرحله شخص پس از آنكه از هيچ يك از موارد فوق سودي حاصل نكرد، مرگ را مي‌پذيرد، چون مي‌بيند راه ديگري وجود ندارد.

در هنگام مرگ، روح به صورتهاي مختلفي خارج مي‌شود. در افراديكه به دليل سانحه و تصادف به صورت ناگهاني مي‌ميرند، روح به شكل آني جدا مي‌شود، درست مانند فنر فشرده شده‌اي كه از جاي خود پرتاب شود. در كسانيكه مدتها بيمار بوده، به تدريج قواي آنان تحليل مي‌رود و سپس مي‌ميرند، روح به صورت تدريجي خارج مي‌گردد.

بعد از مرگ و جدا شدن روح از بدن، روح به همراه كالبد مثالي به عالم اثيري منتقل مي‌شود. به نظر مي‌رسد مدت زمان براي انتقال روح به عالم اثيري متفاوت باشد. بعضي افراد با سرعت و برخي بسيار كند اين مسير را طي مي‌كنند. كساني هستند كه به دليل علاقه به دنياي فيزيكي، ماديات و خانواده‌شان، روحشان ديرتر منتقل مي‌گردد. اعتقاد بر اين است كسانيكه خودكشي مي‌كنند، تا زمان واقعي مرگ (كه در لوح محفوظ پروردگار ثبت شده)، روحشان بين فيزيك و اثير سرگردان است، زيرا روحشان نه به عالم اثير مي‌رود و نه قدرت برگشت به عالم فيزيكي دارد. در انتقال روح از عالم فيزيكي به عالم اثيري ارواح نگهبان، روح را هدايت مي‌كنند.

زمان مرگ هر انسان از جمله پديده‌هاي جالب و مورد توجه مي‌باشد و بسياري، علاقمند به اطلاع از آن مي‌باشند. اين در حالي است كه زمان مرگ يك امر بسيار سري و محرمانه بوده، كه فقط خداوند متعال از آن اطلاع دارد و در مواقعي كه صلاح بداند آن را به دل برخي بندگان الهام مي‌كند.

جستجوگري و حقيقت‌جويي از جمله خصوصياتي است كه انسان را از ساير مخلوقات جدا مي‌سازد، انسان همواره در جستجوي حقيقت و بطن امور بوده، در طول تاريخ افراد زيادي در اين راه اوقات فراواني را صرف كرده‌اند، با اين وجود چرا انسان از حقيقت مرگ مي‌گريزد؟! چرا در جستجوي بطن آن نمي‌باشد؟! چرا براي شناخت بهتر آن تلاش نمي‌كند؟! چرا به دنبال علل ترس از مرگ و برطرف نمودن آن نيست؟! چرا به دنبال شناخت دنيا بعد از مرگ نمي‌باشد؟! آيا شناخت مرگ، بخشي از خودشناسي كه پايه و اساس خداشناسي است نمي‌باشد؟! آيا ما جز براي شناخت خداوند متعال خلق شده‌ايم؟!

 

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

 

گفتگوی زنده

برای مشاهده بهتر این سایت از مرورگر قدرتمند فایرفکس استفاده کنید