|
نوشته شده توسط مدیر فنی سایت
|
|
پنجشنبه ، 30 فروردين 1386 ، 10:27 |
|
هاله، ميداني از انرژي است (انرژي الكترومغناطيسي و ساير انرژيهاي عاليتر) كه همهي موجودات زنده را احاطه كرده است، و به عقيدهي بعضي در اطراف همهي ذرات اتمي و موجودات زنده و غير زنده وجود دارد. براي اطلاع افراد شكاك يا علمگرا بايد گفت كه ما خوش شانسيم كه در زماني زندگي ميكنيم كه جديدترين تكنولوژي، ما را قادر به مشاهده و اندازه گيري اين ميدانهاي انرژي ميسازد. تكنولوژي ما آنچه را كه عرفا براي قرنها تعليم ميدادهاند اثبات ميكند. ما ميتوانيم هالهي انسانها را از طريق بينايي يا به روشهاي ديگر درك و تفسير كنيم.
هالههاي ما همواره در حال تعامل با يكديگر و محيط اطراف هستند. هر چه اين تعامل طولانيتر يا كاملتر باشد، تأثير آن بر هالهها بيشتر خواهد بود. به همين علت هالههاي اعضاي خانواده، دوستان قديمي و زوجهاي چندين ساله بسيار مشابه به نظر ميرسد.
انرژي باقيمانده از تعاملهاي هالهاي بر اشياء و مكانها نيز تأثير ميكند و اين تأثير بر آنها نقش ميبندد. مثلاً توجه كنيد كه خانههاي مختلف چه احساسات متفاوتي را در ما بر ميانگيزند. هر خانهاي بسته به اينكه چه كساني در آن زندگي ميكنند، هالهاي مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقي بسته به اينكه چه كسي در آن زندگي ميكند و ميخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهاي كه بيشتر وقتها خالي از سكنه است، خاليتر از خانهاي كه سرشار از زندگي روزانه است به نظر ميرسد، حتي اگر در حال حاضر در خانه دوم هيچ كس نباشد. چنين خانهاي را با اتاق يك هتل مقايسه كنيد.
چنين اتاقي به طور مداوم تحت تأثير تعامل متغير و سطحي انرژيهاي متعدد و متفاوت است. ما باقي ماندهي انرژي خود را در همهي مكانها به جا ميگذاريم. چيزهايي كه ما با آنها تعامل بيشتر يا عميقتري داريم (مانند لباسها، جواهرات، ماشين، تخت خواب، صندلي مورد علاقه، حيوان خانگي، يا اشياء مورد علاقه) بيشتر و عميقتر تحت تأثير انرژيهاي ما قرار ميگيرند و اين تأثير بر آنها عميقتر نقش ميبندد. آنچه افراد در هنگام انجام سايكومتري (رواننگري و روانسنجي اشياء) تفسير ميكنند، همين انرژي باقيمانده است. همچنين انرژي باقيمانده از حوادث بسيار سخت و دلخراش است كه باعث ميشود مكاني حالت “ روح زده ” پيدا كند، كه نوعي پارگي در ساختار زمان و مكان، يا دريچهاي به گذشته است.
ما نوعي آگاهي قبلي نسبت به هالههاي ديگران داريم، اگرچه بيشتر اين آگاهي در سطح ناخودآگاه شكل ميگيرد. ما بر اثر مجاورت با بعضي افراد دچار احساس تخليه و فقدان انرژي ميشويم، در حالي كه بعضي ديگر به ما انرژي ميدهند. ما با بعضي افراد احساس سازگاري و هماهنگي ميكنيم، در حالي كه با بعضي ديگر احساس ناسازگاري داريم. هرگاه نوسان انرژي شخصي با ما مشابه يا يكسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه ميكنيم، اما با كسي كه روي طول موجي كاملاً متفاوت است، راحت نيستيم. زبان ما انعكاس آگاهي ناخودآگاه ما از تعامل انرژي نهفته در پس اين تجربهها است.
وقتي احساس ميكنيم كه كسي به ما نگاه ميكند ، در واقع از انرژي او كه با ما تعامل انجام ميدهد آگاه ميشويم. اين پديده براي يك روشنبين قابل ديدن است. يكي از اساتيد متافيزيك نقل ميكند كه: من سالها پيش هنگامي كه براي ديدن هالهها شروع به تمرين كرده بودم، نمونه جالبي از اين پديده را تجربه كردم. من منتظر يكي از دوستانم بودم تا با او در يك خانهي بزرگ اشتراكي كه او با حدود يك دوجين دانشجوي ديگر در آن شريك بودند شام بخوريم. در حالي كه با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه ميكردم، متوجه مرد جواني شدم كه وارد اتاق ناهارخوري شد. او به دوست من نگاه كرد كه رويش به سمتي ديگر بود و بشقابش را آماده ميكرد. در اين هنگام من رشتهاي از انرژي به رنگ قرمز تيره را مشاهده كردم كه از شبكهي خورشيدي آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طي كرد و ميدان انرژي دوست من را كاملاً احاطه كرد. همين كه اين رشته با هالهي او تماس پيدا كرد، او از حركت باز ايستاد، سپس برگشت و مستقيماً به مرد نگاه كرد، در حالي كه آثار رنجش در چهرهاش ديده ميشد. در اين لحظه رشتهي انرژي ناپديد شد. بعداً كه من آنچه را ديده بودم به دوستم گفتم، او توضيح داد كه آن مرد كسي بود كه به شدت باعث ناراحتي او بود، زيرا همواره او را آزار ميداد. در آن هنگام بود كه من توانستم آنچه را كه شاهد بودم آگاهانه جمع بندي كنم. آن مرد در حال خيال پردازي دربارهي دوست من بود، و من اين خيال پردازي و واكنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده كرده بودم. او به سادگي احساس كرده بود كه كسي به او نگاه ميكند و احساس ناراحتي كرده بود، در حالي كه علت آن را آگاهانه نميدانست، تا وقتي كه برگشته، آن مرد را ديده بود.
همچنين او نقل ميكند كه: اولين هالهاي كه مشاهده كردم، هالهي يكي از استاتيدم در دانشگاه ميشيگان بود. من براي ديدن هالهها سعي نكردم، بلكه اين پديده به صورت اتفاقي برايم رخ داد. من در حالي كه خيلي خسته بودم در يك سالن كنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرويم چند نفر از دانشجويان ظاهراً در خوابي راحت بودند. من در حالت نيمه خلسه بودم، آرام و سبكبال. همچنان كه توجهم بين درون و بيرون سرگردان بود، درخششي به رنگ زرد طلايي در اطراف سر استادم شروع به پديد آمدن كرد. هنگامي كه او به طرف جلو به سوي ميكروفون حركت ميكرد و در نور اتاق قرار ميگرفت، ديدن اين درخشش مشكلتر ميشد، اما وقتي او به طرف عقب حركت ميكرد و از روشنايي خارج ميشد درخشش باز پديدار ميشد. وقتي كمي تمركز بينائيم را تغيير دادم، درخشش، روشنتر، بزرگتر و واضحتر شد. شگفت زده شده بودم.
من كه آن زمان اطلاعات چنداني دربارهي هاله نداشتم، نميدانستم كه آيا آنچه ميديدم هاله بود يا نه. سپس شروع به نگاه كردن به اطراف سالن كم نور كردم، و از مشاهدهي هالههاي اطراف سرهاي دانشجويان متحير شدم.
اين تجربه را به اين دليل براي شما بازگو كردم كه بعضي از اجزاي كليدي شرايط ايدهآل براي درك هالهها را مشخص ميكند: 1-
من در حالت مديتيشن (آرامش و سكوت كامل ذهن) قرار داشتم، و بسياري از تجربههاي جالب روحي و معنوي در حالت مديتيشن كسب شدهاند. مديتيشن تكنيك مهمي است كه در تمام جهان براي تكامل روحي و معنوي تجويز ميشود. هنگامي كه شخص گفتگوي بي وقفهي ذهن آگاه را متوقف ميكند، زمزمهها و انرژيهاي ظريف قابل درك ميشوند.
2- استاد، موضوع اديان شرقي را تدريس ميكرد. نكتهاي كه من در آن زمان به آن توجه نكرده بودم، اين است كه او بدون شك سالها وقت، صرف مديتيشن و تمرين معنوي كرده بود. هر چه شخصي سالمتر و از لحاظ معنوي تكامل يافتهتر باشد، هالهي او بزرگتر و روشنتر خواهد بود. به همين دليل است كه تصوير مسيح، قديسان و ساير افراد پارسا در طول تاريخ با هالههايي در اطراف سرشان نقاشي شده است. هالههاي آنها چنان روشن بوده است كه به آساني توسط هنرمندان و احتمالاً همهي مردم درك ميشده است. 3- من در آرامشي عميق بودم. ذهن من خالي و آزاد بود و چشمانم روي نقطهي خاصي متمركز نبودند. اين حالت نيمه خلسه بسيار مهم است، مخصوصاً در هنگام يادگيري مشاهدهي هالهها. 4-
استاد من در حال صحبت براي گروه بزرگي از مردم بود. احساسي كه يك شخص هنگام صحبت كردن در برابر يك جمعيت شنونده تجربه ميكند (چه شادي بخش و چه وحشت زا) تا حدود زيادي از انرژي عظيم روحي / هالهاي منشاء ميگيرد، كه از طرف جمعيت به واسطهي توجه آنها به طرف گوينده جريان پيدا ميكند. اين جريان انرژي، انرژي يا هالهي گوينده را به شدت تقويت ميكند. آسان ترين هالهها براي ديدن، هاله افرادي است كه در برابر يك گروه به تدريس، اجراي نقش يا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدريس يك موضوع معنوي باشد مقدار انرژي قابل مشاهده، شگفت آور است. جالب ترين جلوههاي هالهاي را، من هنگام تماشاي ورود انرژي متافيزيك به بدن يك مديوم (فرد واسط بين زندگان و مردگان) مشاهده كردهام. من عملاً وقوع اين پديده را ديدهام (هر چند در اين مورد كمي مشكوكم، زيرا تجربههاي خود من در زمينهي ارتباط روحي، متفاوت بودهاند). من يك مديوم را هم ديدهام كه ميگويد اين پديده عملاً رخ ميدهد و او اطلاعات را از روحي خارج از بدن خود، يا از “ خود برتر ” خود دريافت ميكند. مشاهدهي چنين حالتي خيره كننده است.
مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر
Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381
|